تبليغاتX
ღ♥ღ.دلواره های زندگی.ღ♥ღ

خداحافظی من

سخت است هنگامه وداع

انگاه که در میابی

چشمانی

که در حال عبور است

پاره ای از وجود تورا نیز با خود میبرد

 

واین آخرین آپ من بود .............. حداقل تا سال ۸۸

 برام دعا کنین موفق بشم تو کارم

 

+ نوشته شده در دوشنبه 3 تیر1387ساعت توسط هیچکس |


 

رنج هست ، مرگ هست ، اندوه جدايي هست ،

اما آرامش نيز هست ، شادي هست ، رقص هست ، خدا هست .

زندگي ، همچون رودي بزرگ ، جاودانه روان است .

زندگي همچون رودي بزرگ كه به دريا مي رود ،

دامان خدا را مي جويد .

خورشيد هنوز طلوع ميكند

فانوس  ستارگان هنوز از سقف شب آويخته است :

بهار مدام مي خرامد و دامن سبزش را بر زمين مي كشد :

امواج دريا ، آواز مي خوانند ،

بر ميخيزند و خود را در آغوش ساحل گم ميكنند .

گل ها باز مي شوند و جلوه مي كنند و مي روند .

نيستي نيست .

هستي هست .

پايان نيست.

راه هست

تولد هر كودك ، نشان آن است كه :

خدا هنوز از انسان نااميد نشده است.

+ نوشته شده در دوشنبه 27 خرداد1387ساعت توسط هیچکس |


نیایش

:استادی می گوید 

                                     هر روز نیایش کنید .

 

حتی اگر نیایش های شما بی کلامند و در آنها هیچ چیز نمی خواهید ، و به سختی می توان آنها را فهمید .

از نیایش های خود عادتی پدید آورید . اگر در آغاز دشوار باشد ، چنین تصمیم بگیرید:این هفته ، هر روز نیایش می کنم و هفت روز پیاپی ، با این تصمیم خود تجدید عهد کنید.به یاد داشته باشید که افزون بر برقراری پیوندی صمیمی تر با جهان روحانی ، اراده خود را نیز پرورش می دهید .

پرورش نظم لازم برای نبرد زندگی ، از راه تمرینهای مشخص ، ممکن میشود . اگر یک روز تصمیم خود را از یاد ببریم و روز بعد ، دو بار نیایش کنیم حاصلی ندارد و به همین گونه ، حاصلی ندارد که در یک روز ، هفت بار نیایش کنیم و با این فکر که وظیفه خود را انجام داده ایم ، به استقبال روزهای هفته برویم .

 

          برخی از مسائل باید با سرعت و نظم مشخصی رخ بدهند.

 

+ نوشته شده در جمعه 24 خرداد1387ساعت توسط هیچکس |


سرنوشت شخصی ، آن طور که می نماید ، ساده نیست.

یعنی اصلآ ساده نیست.

حتی ممکن است منجر به کار خطرناکی شود.

وقتی چیزی می خواهیم ،

انرژیهای نیرومندی را به جنبش می آوریم

و دیگر نمی توانیم معنای واقعی زندگیمان را پنهان کنیم.

وقتی چیزی میخواهیم ؛انتخابی می کنیم و بهایی می پردازیم

پیروی از رؤیاها بهایی دارد.

شاید لازم باشد عادتهای قدیمی مان را ترک کنیم ؛

شاید برایمان مشکلاتی بیافریند ،

و شاید ناامیدی به همراه داشته باشد .

اما ، این بها هرچقدر هم که زیاد باشد ،

هرگز زیادتر از بهایی نخواهد بود

که باید برای پی نگرفتن سرنوشت شخصی مان بپردازیم.

چون روزی به گذشته می نگریم

و هر آنچه را که انجام داده ایم،می بینیم،

و ندای قلبمان را می شنویم که می گوید :

 

«زندگی ام را به هدر داده ام»

 

باور کنید این بدترین جمله ای است که

ممکن است بشنوید.

+ نوشته شده در سه شنبه 21 خرداد1387ساعت توسط هیچکس |


یا فاطمه

یا فاطمه من عقده ی دل وا نکردم                       گشتم ولی قبر تورا پیدا نکردم

+ نوشته شده در پنجشنبه 16 خرداد1387ساعت توسط هیچکس |


آيد آن روز كه من هجرت از اين خانه كنم  از جهان پرزده در شاخ عدم لانه كنم

          رسد آن حال كه در شمع وجود دلدار بال و پرسوخته كار شب پروانه كنم

                روى از خانقه و صومعه برگردانم  سجده بر خاك در ساقى ميخانه كنم

          حالى حاصل نشد از موعظه صوفى و شيخ رو به كوى صنعى واله و ديوانه كنم

        گيسوى و خال لبت دانه و دامند چسان مرغ دل فارغ از اين دام و از اين دانه كنم

    شود آيا كه از اين بتكده بربندم رخت پرزنان پشت‏بر اين خانه بيگانه كنم

+ نوشته شده در دوشنبه 13 خرداد1387ساعت توسط هیچکس |


پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد .. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید .. عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند .. پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند .. سپس به او گفتند : باید ازت عکسبرداری بشه تا جایی از بدنت آسیب وشکستگی ندیده باشه .. پیرمرد غمگین شد .. گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری

نیست .. پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند .. پیرمرد گفت : زنم در خانه سالمندان است .. هرصبح آنجا میروم و صبحانه را با او میخورم .. نمیخواهم دیر شود .. پرستاری به او گفت : خودمان به او خبر می دهیم .. پیرمرد با اندوه  گفت : خیلی متاسفم او الزایمر دارد چیزی را متوجه نخواهد شد .. حتی مرا هم نمی شناسد .. پرستار با حیرت گفت : وقتی نمی داند شما چه کسی هستید چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید ؟ پیرمردبا صدایی گرفته .. به آرامی گفت : اما من که میدانم او چه کسی است ..

+ نوشته شده در سه شنبه 7 خرداد1387ساعت توسط هیچکس |


 

برنده

 

 

من برنده ام ؛ چون میدانم اگر به معجزه ، ایمان و اعتقاد داشته باشم ، برایم اتفاق خواهد افتاد و این معجزه اعتقاد و ایمان است .

 

من برنده ام ؛ چون میدانم هر اقدام بزرگ ابتدا محال به نظر میرسد ، پس تمام تلاشم را به کار میگیرم تا محال را ، به ممکن تبدیل سازم .

 

من برنده ام ؛ چون ذهنم را آنگونه ساخته ام که جهنم را برایم به بهشت تبدیل کند ، نه آنکه بهشت را به جهنم.

 

من برنده ام ؛ چون در انتهای فعالیت روزانه ، ساعتی را با خود خلوت میکنم و با تکیه بر صداقت بیرحمانه با خود ، عملکرد روزم را به دقت ارزیابی میکنم .

 

من برنده ام ؛ چون نقشه ی زندگی خود را چنان شفاف رسم کرده ام که تنها راه باقی مانده ، ساختن آن است .

 

من برنده ام ؛ چون هم ناامیدی را می شناسم ، هم صبر و حوصله را ، و البته خوب میدانم که صبر و حوصله شکل دیگری از ناامیدی است که انسان بهتر میتواند آن را تحمل کند .

 

من برنده ام ؛ چون برای رسیدن به سرزمین اهدافم اولین قدم را برداشته ام . قدم اول یعنی تصمیم .

 

من برنده ام ؛ چون میدانم مشکلات مانند صخره هایی هستند که در مسیر رود وجود دارند . اگر صخره نبود ، رود هیچ آوازی سر نمیداد !

 

+ نوشته شده در جمعه 3 خرداد1387ساعت توسط هیچکس |


shariati

+ نوشته شده در سه شنبه 31 اردیبهشت1387ساعت توسط هیچکس |


تبریک تبریک تبریک

مبارکمون باشه این قهرمانی

اشکمو در آورد از شوق

دوستت دارم خدا جونم

شکرت

+ نوشته شده در شنبه 28 اردیبهشت1387ساعت توسط هیچکس |